عشق به جهاد
راوی محمود اسماعیل زاده یک روز که درگردان حافظت حضور داشتیم از تهران تلفن زدند ودرخواست وسیله ونیروی حفاظتی جهت یکی ازشخصیتهای سپاه را نمودند این شخص کارایی بالایی داشت و الان هم در سپاه مشهد انجام وظیفه می کند که صلاح نیست نامشان را ذکر کنم قرار شد آقای آزادی مسئولیت پوشش حافظتی ایشان را از مبدا تا مقصد به عهده بگیرند برای همین موضوع یک پیکان و موتور هندا را برای انجام ماموریت فرستادند که به حمدا… ایشان هم بدون هیچ مشکلی به مقصد رسیدند اما همین شخص به مسئول گردان حفاظت شکایت و اعتراض کرده بودند که چرا وبه چه دلیل از افراد بیشتری جهت حفاظت من استفاده نشده است . آقای آزادی از این مسئله رنجیده خاطر شدند و بعداز این موضوع به من گفتند که دیگر انجام وظیفه درمشهد برایم غیر ممکن شده گفتند : من دیگر درمشهد نمی مانم ودیگر اینجا نمی توانم کار کنم اگر شما می توانید با بچه ها صحبت کنید تا اجازه بدهند که من به منطقه بروم پس از مدتی که با مسئولین صحبت کردم ومشکل ایشان را باز گو کردم با اعزام ایشان به جبهه موافقت شد وایشان استعفای خود را از گردان حفاظت اعلام کردند و عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شدند
ثبت دیدگاه