عشق به جهاد
راوی :حسین آرچین ـ برادر
زمانیکه حسن برای اعزام به خدمت سربازی اقدام نمود اورا به علت ضعیفی چشمانش به کمیسیون پزشکی در مشهد معرفی کردند من و حسن به اتفاق پدرمان به مشهد رفتیم و آنجا وقتی می خواست وارد کمیسیون شود نگذاشت که پدرم با او برود و گفت اگر شما را بیایی وآنها شما را ببینند ممکن است به علت کهولت سن شما مرا معاف کنند ومن دوست ندارم معاف شوم او خودش تنها وارد اتاق شد اما با این حال باز هم وی را معاف کردند وقتی برگشتیم با راضی کردن پدر ومادرمان توانست از طریق بسیج و فعالیت هایی که در آن داشت به جبهه اعزام شود ودر اولین مرخصی که آمد کارهای استخدامی اش را در سپاه انجام داد اما وقتی رفت بعد از گذشت مدتی خبر شهادتش را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه