خاطرات سياسي
راوی محمدولی آخوندی: یک روز محمدجواد مشغول پخش اعلامیه به مردم _ داخل خیابان جمهوری اسلامی به سمت گاراژدارها بود. اتفاقاً دو نفر از مأمورین پلیس همانجا گشت می زدند اما چون او سرش پایین بود و سریع به عابرین اعلامیه می داد متوجه مأمورین نشد. اتفاقاً دو برگ از همان اعلامیه ها را به دست همان مأمورین داد. به شهید گفتند: اینها چیست؟ محمدجواد تا سرش را بالا برد و دید که اینها مأمور هستند یک دفعه دست مرا گرفت و فرار کردیم و داخل کوچه ها رفتیم. مأمورین موفق به دستگیری ما نشدند ولی چون محیط کوچک بود شهید را شناخته بودند. مدت ها در پایین شهر مخفی بود و تغییر لباس و چهره می داد تا دست ساواک نیفتد.
ثبت دیدگاه