خاطرات نحوه مجروحيت
راوی صدر الدین عارفی: وقتی که رفقا از جبهه برگشتند دیدم شهید آخوندی همراهشان نیست. گفتم: پس جواد کجاست؟ گفتند: خمپاره به بدن ایشان اصابت کرد ولی هنوز زنده بودند. ما می خواستیم آقای آخوندی را از آن معرکه بیرون بیاوریم. ایشان گفت: رفقا من دیگر شهید می شوم و اگر شما بخواهید با این وضع مرا روی دوش خود ببرید شما هم شهید می شوید. لطفا مرا روی زمین بگذارید. وقتی دید ما توجه به صحبتهایش نمی کنیم دستور داد تا ایشان را روی زمین بگذاریم. ما ایشان را داخل شیاری گذاشتیم و آمدیم تا اسیر نشویم و بعد از 12 سال جنازه شهید آخوندی را آوردند.
ثبت دیدگاه