خاطرات سياسي
راوی ن .م نایبی زاده: یکروز به منزل امد ناراحت بود و گفت: مأمورین ساواک امروز به مدارس حمله کرده اند و شیشه های مدارس را شکسته اند . لباس بلوچی پوشید و یک تکه چوب در آستین خود گذاشت و بیرون رفت جواد به طرف بازار ملک رفته بود . بازار شلوغ شده و جواد چند نفر را داخل یک مغازه جای داده بود تاکسی نتواند به آنها آسیبی برساند.
ثبت دیدگاه