شناسه: 259362

توجه به خانواده

راوی زینب آخوندی: یک دفعه من به همراه یکی از برادران کوچکترم در بیمارستان بیرجند بستری بودم کلیه هایمان عفونت کرده بود محمد جواد شب به ملاقات ما آمده و زیر بالش من پول گذاشته بود امّا من خواب بودم . صبح که پرستار ملافه تختم را عوض کرد پول ها را دیدم . پدرم وقتی از موضوع باخبر شد گریه اش گرفت و گفت: محمد جواد این پولها را گذاشته است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه