شجاعت و شهامت
راوی رضا آهنی فرد: یکی از آزادگان تعریف می کرد که من خودم در گردان شهید آخوندی بودم و در عملیات خیبر اسیر شدم.در عملیات خیبر وقتی ما به خط مقدم رسیدیم. عراق پاتک کرد و ما در محاصره افتادیم تعدادی از بچه ها شهیدند. آقای آخوندی با رشادت خاص خودش یک قسمت از خط تانکهای عراق را با آرپی جی شکست و آنجا آقای آخوندی مستقیم مورد اصابت خمپاره قرار گرفت. ایشان را داخل یک پتو گذاشتیم و جواد چون از نظر جسمانی قوی و خیلی سنگین بود. به ما می گفت شما مرا بگذارید و بروید. وقتی دید ما این کار را انجام نمی دهیم. گفت : من فرمانده شما هستم چرا به حرف من گوش نمی دهید ما ایشان را در کنار می گذاشتیم. و در آنجا به اسارت نیروهای بعثی در آمدیم. ولی نمی دانستیم که ایشان اسیر شده است و یا شهید. بچه هایی که بعداً اسیر شدند اطلاع دادند که آقای آخوندی شهید شد. در نامة که در اسارت فرستادیم به صورت رمز اشاره کردم که جواد هم به جمع بزرگان پیوست که روحشان را در بیرجند تشییع کرده بودند. در سال 74 پیکر ایشان را کامل بود و پوتین هایش هنوز در پایش قرار داشت را تشییع کردند.
ثبت دیدگاه