شناسه: 259395

تلاش و پشتکار

راوی محمدولی آخوندی: یادم هست که یکدفعه نان نداشتیم. حتی پول هم برای خرید، کرایه خانه و حمام رفتن هم نداشتیم. محمد جواد هم حالش بد بود به طوری که وقتی سوار بر دوچرخه می شد سرش گیج می رفت اما با همین وضع به کارگری می رفت و در باغ سپهری قدیم سیمان درست می کرد و حدود چهارپله را با دو عدد سطل پر از سیمان بالا می رفت و برمی گشت و به خاطر تب زیاد حالش به هم می خورد اما با این حال برای تأمین مایحتاج زندگی به کار خود ادامه می داد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه