شناسه: 260881

آخرين جملات شهيد

ایشان قبل از شهادت مقداری پول در جیبش بود که در این رابطه به من گفت : این پولها را به مادرم بدهید و به ایشان بگویید که من به میهمانی خدا می روم و به مقامی خوش می رسم که جای ناراحتی ندارد و به مادرم بگویید که برایم گریه نکند وبر سرمزارم پرچم سبز بگذارد که بعد از یک هفته از شهادتش به خوابم آمد و گفت : مگر شما پیام مرا به مادرم نگفتید که بر مزارم پرچم سبز نصب کند و برایم گریه نکند ؟ ولی مادرم خیلی گریه می کند چرا مادرم چشمهایش را از دست داد ؟ من از شماخواسته بودم که این وصیت را به مادرم برسانید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه