شناسه: 260882

خاطرات سياسي

یادم می آید یک روز در زمان انقلاب محمد تعدادی از عکس های حضرت امام دستش بود به ایشان گفتم : محمد چرا این عکسها را گرفته ای . گفت : می خواهم به دوستانم بدهم . که در همین حین یک چماق بدست شاه رسید و تا عکسها را در دست محمد دید و خواست از ایشان بگیرد محمد مانع شد و آن چماق بدست شروع کرد به کتک زدن و من محمد را فوری به داخل حیاط بردم و گفتم : محمد چرا این کار را کردی ؟ که کتک بخوری ؟ ایشان گفت : من هر روز از این عکسها ونوارها می گیرم و آنها هم باشد که مرا بزنند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه