شناسه: 261466

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی فرخنده قاسم زاده: در خانه بنایی داشتیم. یک شب بعد از اینکه شام خوردیم. گفتم: زودتر بخوابیم که صبح زود بنا می آید.خوابیدم. در عالم خواب دیدم حضرت عباس(س) را که به خانه ما آمد در حالی که داخل غبار بود. مدتکوتاهی به ایشان نگاه کردم و ایشان هم به من نگاه کردند. یک دفعه دیدم از نظرم محو شد. همان زمان علی اصغرمان از جبهه به مرخصی آمده بود. با خودم گفتم:نکند عباسم شهید شده است. باز خودم را دلداری دادم و گفتم: نه بابا از این فکرها نکن و دوباره خوابیدم. نزدیکی های صبح دوباره خواب دیدم که کسی در می زند.رفتم در را باز کردم. دیدم عباس پشت در ایستاده است. گفتم: عباس جان آمدی. دیدم سرش را تکان داد. گفتم بیا تو. جلو رفتم تا پیشانی اش را ببوسم که از خواب بیدار شدم. وقتی از خواب بیدار شدم، گفتم عباس یا شهید شده است یا این که زخمی شده است تا این که بعد از ظهر آن روز خبر شهادت عباس را به ما دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه