خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
یک شب قبل از باخبر شدن از شهادت پسر عزیزم محمد واب دیدم که به اتاقی وارد شدم که یک کبوتر آنجا بود اطاق منزل خودمان و در حال پرواز است و دور میزند و بعد از چند بار دورزدن از اطاق خارج شدومن صبح با خودم گفتم که انشاالله محمود می آید اما چند ساعتی بیشتر طول نکشید که خبر شهادت محمود را آوردند
ثبت دیدگاه