خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
زمانیکه برادر عزیز شهیدم محمد جبهه بود یک شب خواب دیدم که در حیاطمان یک جوى آب روان جاریست و من در حال لباس شستن هستم و برادرم محمد را دیدم که از سر کوچه مىآید و پیراهن آبى رنگ بلندى هم بر تن دارد اما دست ندارد گفتم محمد جان مگر دستت قطع شده است گفت: نه خواهرم دستم قطع نشده اما به آرزویم رسیدهام و تقریباً طولى نکشید که خبر شهادتش را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه