خاطرات جنگي
راوی علی شیردل : به یاد دارم در روزهای آخر سال 1360 ، که در منطقه بودیم در قسمت ادوات و خدمه خمپاره 82 بودیم و در خط دوم مستقر بودیم که ناگهان چهار فروند هلی کوپتر عراقی از پشت روستای محمدیه نمایان شدند و چون در سطح خیلی پایین حرکت می کردند ، بچه ها فکر کردند که آنها ایرانی هستند و برایشان دست تکان می دادند که ناگهان هلی کوپترها شروع به پرتاب راکت نمودند و ما چون ضد هوایی نداشتیم فرمانده دستور داد که همه به داخل سنگرها پناه ببریم . ما به داخل سنگر رفتیم و در برگشت هلی کرپترها از روی خاک ریز اول خط مقدم عبور کردند و در آنجا هم شروع به پرتاب راکت کردند و رمضان خدمه کالیبر 50 بود و در این هنگام که همه به داخل سنگرها پناه برده بودند ایشان به تنهایی در پشت کالیبر 50 که روی پایه نصب شده بود به طرف هلی کوپترها تیر اندازی کرد و آنها را مجبور به فرار کرد و باعث شد که سنگرها و خط محفوظ بماند.
ثبت دیدگاه