لحظه و نحوه شهادت
راوی حسین رمضان زاده : حدود 3 روز قبل از شهادت محمد رضا بنده به علت موج گرفتگی دچار ناراحتی عصبی شدم و چون در تنگه چزابه و خط که ما مستقر بودیم فاصله 2 خط خیلی نزدیک بود و دشمن از خمپاره 60 استفاده می کرد. توسط خود نجاتی به سوسنگرد منتقل شدیم. بنده بعد از درمان به ایشان گفتم حالاکه تا سوسنگرد آمده ایم تا اهواز هم برویم و بعضی از دوستان و آشنایان را ملاقات کنیم. هرچه من اصرار کردم ایشان انکار کردند و دیدم که جذبه های معنوی جبهه ها ایشان را گرفته بود و به هر حال از رفتن به اهواز منصرف شدیم و به خط برگشتیم. یک روز بعد از این جریان در اورژانس بودم که یکی از دوستان محمدرضا نجاتی را به نام آقای کله که از ناحیه کف ها هدف تیر قرار گرفته بود آوردند و ایشان به من گفتند که رضا، رضا! و بعد فهمیدم در آن صحنه آقای نجاتی هم حضور داشته است ظاهراً جریان چنین بوده است که 2 نفر از عراقی ها قصد تسلیم شدن داشته اند اینها رفته بودند که آن 2 عراقی را به جبهه خودی منتقل کنند دشمن از بالا با گلوله هر دو نفر شهید نجاتی و برادر کله را هدف قرار داده بود بعد من رفتم به جلو و پرسیدم رضا کجاست؟ دوستان گفتند چیزی نیست همین پشت تپه افتاده و حالش خوب است. من به قدری به ایشان علاقه داشتم که این حرفها را قبول نکردم و مقداری لوازم اولیه مثل باند گاز استریل و ... برداشتم و با یکی از بسیجی های کاشمر راهی شدیم. حدود 60 متری جلوتر افتاده بود و ایشان با بند پوتین خودش بالاتر از محل تیر خوردگی را را بسته بود تا خون ریزی کم شود. حدود 10 متری نجاتی که رسیدیم از اطراف دشمن شدیدا گلوله باران شده و همانجا زمین گیر شدیم و هر چه صدا زدیم رضا رضا دیدم جواب نمی آید.
ثبت دیدگاه