شناسه: 263564

خاطرات سياسي

راوی حبیب الله نویدی : یک شب به من گفت من فردا نیستم. گفتم برای چه؟ ایشان گفت: چون فردا قرار است امام به تهران بیاید من نمی توانم سر کار بمانم. به او گفتم: آخر بدون تو کار تعطیل می شود اما او قبول نکرد. روز بعد که آمد با شور خاصی گفت امروز تهران غوغا بود جایت خالی، امام آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه