شناسه: 264439

لحظه و نحوه شهادت

راوی سید محمد حسینی راد: غروب 20 اردیبهشت سال 61 بود.نیروها سوار ماشین شده و به سوی منطقه عملیاتی حرکت کردیم.به نزدیکی منطقه عملیاتی که رسیدیم به ما اعلام کردند که پشت خاکریز منتظر باشید تا دستور بعدی صادر گردد.دشمن که گویا متوجه ما شده بود منطقه را می کوبیدومن و حسن با هم بودیم.او هر کجا می رفت من هم با او بودم.ما با هم در خاکریز نشسته بودیم که ترکشهای خمپاره کمی به ایشان اصابت کرد به شوخی به ایشان گفتم:حسین مصل اینکه شما را انتخاب کرده اند.نزدیکیهای صبح که هوا تاریک بود داشتیم آماده می شدیم برای خواندن نماز صبح بعد از خواندن نماز به ما دستور حمله را دادند.حسین قبل از عملیات به من گفته:بود من دلم می خواهد اگر شهید شدم بعد از پیروزی بر دشمن به شهادت برسم. بعد از فتح خاکریز ها در سنگرهای که به روی جاده اهواز خرمشهر درست شده بود مستقر شدیم.من وحسین داخل یکی از سنگرها شدیم.به طوری که فقط سرمان بالای سنگر قرار می گرفت.چون هوا تاریک بود من حسین را خوب نمی دیدم.یکباره حس کردم پاهای حسین شل شده است و افتاد.چند با او را صدا زدم ولی جواب نداد تا اینکه یکی دیگر از دوستان از راه رسید و گفت:چی شده؟گفتم:نمی دانم حسین بی هوش شده یا شهید شده است.نبضش را گرفتم دیدم کار نمی کند. دستی بر بدنش کشیدم تا ببینم تیر خورده است یا نه وقتی دستم سرش رسید حس کردم دستم گرم شده است و بعد فهمیدم حسین از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته و شهید شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه