شناسه: 264543

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی شوکت کسکنی: یک شب خواب دیدم، حمزه همراه با شهید کرابی جلوی درب بزرگی ایستاده اند و شهید کرابی یک پرچم در دستش گرفته بود. تعدادی خانم آنجا راه می رفتند. من از درب وارد مکانی شدم که عدة زیادی آنجا حضور داشتند. مجلس بسیار عظیمی بود. به حمزه گفتم:" اینها چه کسانی هستند؟" در جوابم گفت:" اینها میهمانان سیدالشهدا هستند که ما میزبان هستیم و باید از آنها پذیرایی کنیم." ناگهان دربها بسته شد. به حمزه گفتم:" چرا دربها بسته شد؟"گفت:" عده ای هستند کهک به ما خیانت کردند و خون ما را پایمال نمودند به حساب خودشان کار خوب و مثبتی را انجام دادند، اما با آن کارشان حضرت زهرا (س) را ناراحت کردند و این باعث شد تا دربها بسته شود." چندین مرتبه نام مبارک حضرت زهرا (س) را بر زبان آوردم و از حمزه خواستم تا دعا کند دربها باز شود و مردم به این مجلس بیایند. بعد از چند لحظه دیدم حمزه همراه " شهید کرابی" به طرف دربها رفتند و آنها را باز کردند و مردم سراسیمه وارد مجلس شدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه