شناسه: 270401

آخرين وداع با خانواده

راوی ثریا کربلایی: به یاد دارم روزی که برادرم علی اکبر می خواست برای خدمت سربازی به جبهه برود، چون من در شهر زندگی می کردم، آمد تا از من خداحافظی کند و بعد از چند دقیقه ای که خداحافظی کرد و رفت، دیدم دوباره برگشت و به من گفت: الان که من می رفتم، تو در چه فکری بودی من خندیدم و گفتم: در این فکر بودم که تا کجا رفته ای و کجا هستی؟ ایشان در جواب من گفتند من به خاطر این برگشتم که ببینم دیگر کاری باقی نمانده و شما سفارشی ندارید که انجام بدهم چون دیگر بر نمی گردم و می خواهم از شما حلالیت بطلبم و با خیال راحت راهی جبهه شوم. من در جواب گفتم: نه سفارشی ندارم فقط سلام من را به فاطمه زهرا سلام الله علیها و بعد از زیارت کربلا مرا هم یاد کنی بعد ایشان خداحافظی کرد و راهی جبهه شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه