شناسه: 270425

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی سید احمد کرامت: در آخرین روزهای قبل از شهادت پسرم، غلامرضا ما را به مشهد مقدس دعوت کردند و در سالن جهاد سازندگی استان خراسان جلسه‌ای برگزار شد و یک مداح برای ما روضه خواند. ما گریه کردیم. در همان حال از شدت گریه بیهوش شدم. در عالم بیهوشی پسرم را با لباس دامادی دیدم که به داخل مجلس آمد ورفت تا تعدادی عکس امام را که در روبه‌روی مردم بود برگرداند. من از او پرسیدم چرا عکسها را بر می‌گردانی؟ او در جواب گفت: پدر جان این بنده خدا روضه می‌خواند. من آمده‌ام این عکسها را برگردانم که حواس مردم پرت نشود و به روضه خواندن او توجه کنند. او عکسها را برگرداند و من به هوش آمدم بعد از اتمام مراسم خبر شهادت پسرم سید غلامرضا را به من دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه