خاطرات جنگي
راوی میرزا محمد کبیری شاه آباد: روز سه شنبه 61/8/11 مطابق با 15 محرم الحرام همزمان شده بود با حمله موفقیت آمیزی که در جنوب به نام محرم و با رمز یا زینب ( س) گردید . صبح زود بود که ما دیدم از سمت غرب یک فروند هواپیمای دشمن که در ارتفاع بسیار بالا نیز حرکت می کرد به نظر می رسید برای شناسایی آمده و در حال پرواز است . این عمل عراقی ها به همان جا ختم نشد. بعد ظهر همان روز بود که ما در حال شنیدن اخبار رادیو که از حمله جنوب می گفت ، بودیم ناگهان سه فروند هواپیمایی دشمن در آسمان ظاهر شد و پس از دور زدن مواضع رزمندگان شروع : بمباران نمودند و به مدت یک ساعت به شدت بمباران را ادامه دادند که در این مدت پدافندهایما به سوی هواپیماهای دشمن آتش می گشودند . فرمانده گردان دستور آماده باش را صادر کرد ، ناگفته نماند در مدت بمباران به شکر خدا کوچکترین صدمه ای به کسی نرسید . ما راننده های آمبولانس در سنگر نیز حالت آماده باش بودیم که ناگهان متوجه سر و صدای بچه ها شدیم . گویا نیروی دشمن جلو آمدند . نزدیکتر رفتیم ، از پشت خاکریز تانک هایشان کاملا پیدا بود . از دامنه کوه حرکت می کردند و با تانک جلو می آمدند و نیرو ها به صورت مارپیچ پشت تانک در حرکت بودند آرپی چی زن های ما از خاک ریز جلو تر رفتند و سنگر گرفتند . نیروهای دشمن نیز به تدریج جلو تر می آمدند . آن شب تا صبح مواضع دو طرف کوبیده می شد اما به لطف حق در این مدت ما فقط یک موج انفجاری داشتیم که پس از رساندن او، بهداری به هوش آمد و سلامتی اش را باز یافت . یکی از برادران هم که از ناحیه گردن کمی آسیب دیده بود نیز حالش رضایت بخش بود . وقتی ایشان را به بهداری می بردیم از هر راهی که می خواستیم برویم مرتب از طرف دشمن جاده ها کوبیده می شد ما کمی مکث کردیم . برادر زخمی هم خیلی می نالید بالاخره با امید به خدا از همان جاده های پر خطر رفتیم به لطف حق به مقصد رسیدیم .س
ثبت دیدگاه