عشق به جهاد
چند وقت بود که محمد می گفت : من می خواهم به جبهه بروم ، ولی فرمانده ام اجازه نمی دهد . خود من نیز چندان با رفتن او موافق نبودم ومخالفت می کردم . تا اینکه یک روز پیش من آمد و گفت : من به مشهد می روم و برمی گردم ولی ایشان همانجا به جبهه رفت و تا دو ماه به اسفراین نیامد .
ثبت دیدگاه