دستگیری از ضعیفان
به روایت از احمد دستجردی : زمانی که محمد لباس پاسداری را برتن کردبخاطر اینکه بتواند سر خدمت زودتر حاضر شود خانه ای نزدیک سپاه اجاره کرد که مسجدی نیز در نزدیکی آن بود.یک روز ایشان فهمیده بود خادمی که در آن است خیلی فرد نیازمندی است واحتیاج به کمک داردلذا به او کمک کرده بود روز آخری که می خواست به منطقه برود به من گفت:من که دارم به جبهه می روم وآمدنم تنها با خدا است خوب است که هر چه خواروبار و مواد غذایی دارم ببرم به خادم مسجد بدهم شاید این وسیله ای باشد برای اینکه زودتر به مقصد برسم.وهمانطور هم شد،رفت ودیگر هم بر نگشت.
ثبت دیدگاه