شناسه: 271879

بدون عنوان

به روایت از سیدعلی قدمگاهی : یکبار سه تا از پسرانم حالشان خیلی بد شده بود. ولی سید احمد حالش نسبت به دو برادر دیگر خیلی وخیم بود. نزدیک غروب بود و وسیله ای برای رفتن به شهر پیدا نکردیم. لذا به ائمه معصومین متوسل شدم و تذر کردم تا او انشاء ا... خوب بشود. و می گفتم: خدایا پسرم را به تو سپردم. صبح که از خواب بلند شد دیدم که حالش خوب شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه