لحظه و نحوه شهادت
به روایت از علی اصغر قنبری : بعد از فتح خرمشهر من و عبد الحسین در منطقه سومار بودیم ولی بر خلاف میلم در یک گردان نبودیم حسین در گردان پیاده ، و من در گردان زرهی بودم . گردانی که حسین در آن بود قبل از گردان ما به خط مقدم رفت . ما چند روزی در قرار گاه تاکتیکی تیپ ماندیم و پس از گزراندن آموزشهای لازم به خط مقدم همانجایی که برادرم حسین مستقر بود اعزام شدم و از این که پس از مدتی دوباره می خواستم حسین را ملاقات کنم خیلی خوشحال بودم . خلاصه با سرعت به نزد گردان و دسته ای که حسین در آن بود رفتم و سراغ حسین را از سردسته هایش گرفتم . وقتی که مشخصات او را به یکی از همرزمان او دادم و او حسین را شناخت به من گفت : آن سنگر تخریب شده را می بینی ؟ گفتم بله مگر طوری شده . گفت : شب گذشته در حالی که هنوز چند ساعتی از استقرار ما در اینجا نمی گذشت ، آتش دشمن خیلی شدید شد به طوری که ما را زمین گیر کرده بود نا گهان متوجه شدم یک گلوله توپ دشمن به داخل آن سنگر افتاد و آنرا ویران کرد . پس از مدتی که آتش دشمن کمتر شد ما شهداء و زخمی ها را از آن سنگر بیرون کشیدیم ، دیدیم یکی از شهداء دستش از بدنش جدا شده و صبح که می خواستیم آنها را به عقب منتقل کنیم متوجه شدیم آن شهید بزرگوار « عبد الحسین فیروزی مقدم است » .
ثبت دیدگاه