خاطره شماره 16 - شهید رضا فراهانی
پس از پیروزی انقلاب مدتی را به همراه رضا فراهانی و یکی دیگر از دوستان دبیرستان جهت انجام فعالیتهای بسیج به شهرستان تایباد رفتیم . در آن مدت فراهانی در راستای فعالیتهای بسیج یک ارتباط تنگاتنگی با مردم و بخصوص دانش آموزان شهید پیدا کرده بود با وجود اینکه بچه ی مشهد بود دوست داشت او را در تایباد دفنش کنند و این به علت همان علاقه و عاطفه ای بود که واقعاً بین فراهانی و بچه های دبیرستانی و دبستانی شهر تایباد برقرار شده بود. یادم است وقتی در 92 زرهی پادگان اهواز بودیم یک شب که بچه ها مشغول نوشتن نامه ووصیت نامه بودند او هم مثل دیگر رزمندگان در حال نوشتن نامه برای خانواده اش بود چند لحظه ای از نوشتن نامه اش گذشته بود که پیش من آمد و گفت : حمید درنامه ام چیزی نوشته ام که تردید دارم تو نظرت را در این موضوع بگو .
ثبت دیدگاه