شناسه: 273157

خاطره شماره 19 - شهید رضا فراهانی

در پادگان اهواز 92 زرهی بودیم . شب بود بچه ها داشتند وصیت نامه های خود را تنظیم می کردند . رضا هم مشغول نوشتن وصیت نامه بود . چند لحظه نگذشت که رضا پیش من آمد و گفت : حمید یک موضوعی را در وصیت نامه نوشته ام ولی درباره ی این موضوع دچار شک و تریدی شده ام . شما تظرت را درباره ی این موضوع بگو. گفتم : چی نوشته ای ؟ گفت : نوشته ام پس از شهادت من را در تایباد دفن کنید . گفتم :شما بچه مشهد هست تو را به تایباد چه کار است ؟ پدر و مادر و خواهرانت همه در مشهد هستند . به هر حال شما تا زنده ای خودت هر جا می خواهی باش ولی وقتی شهید شدی برای مردم زحمت درست نکن اینطوری مردم به زحمت می افتند. ازمشهد تا تایباد 4 ساعت است. شما تا زنده ای خودت را وقف کن اما بعد از شهادت را برای پدر و مادرت بگذار وقتی این حرفها را به او گفتم گفت: راست می گویی آن لحظه فکر کردم حرفهای من خیلی موثر واقع شده است و حتماً وقتی شهید شود در مشهد دفنش می کنند. عملیات شروع شد و رضا در همان عملیات به شهادت رسید . و من هم مجروح و اسیر شدم. وقتی تحقیق کردم که رضا را کجا دفن کرده اند . گفتند : در تایباد دفن شده است . او خودش اینطور خواسته است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه