شناسه: 273162

پيش بيني شهادت

دفعه آخری که می خواست به جبهه برود، حالت معنوی خاصی در او مشاهده می شد. ما متوجه حالات روحانی او شده بودیم. یادم می آید دفعه اولی که می خواست به جبهه برود هنگام بدرقه اش در ایستگاه قطار در حالی که من گریه می کردم گفت: گریه نکن، من می روم و مطمئن باش که بر می گردم. اما این دفعه که در ایستگاه قطار بدرقه اش می کردم از داخل قطار در حالی که دستش را به عنوان خداحافظی تکان می داد گفت: گریه نکن. این دفعه مثل آن دفعه نیست. و قول نمی دهم برگردم. از این به بعد سعی کن بیشتر به پدر و مادر سر بزنی و خبر بگیری، و آنها را تا می توانی دلداری بده. و همان طور که می گفت شد و طولی نکشید که به شهادت نائل شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه