شناسه: 273420

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی عصمت کرد: محمد اسماعیل 16 ساله با اطلاعاتی که از همرزم و همسنگرش آقای عسگری بدست آوردیم با شش نفر تیرانداز همرزم در خط جبهه در شمال فکه در داخل یکی از کانالهایی که صدامیان ملعون علیه قوای اسلام حفر کرده بودند مدت شش روز مقاومت کردند که در طول این شش روز سه نفر از همسنگران به درجه رفیع شهادت نائل گردیده و یک نفر مجروح شد تا اینکه روز ششم ناگاه گلوله ای از طرف عراقی ها به صورت محمد اسماعیل اصابت کرد و مقداری از گونه صورتش مجروح گردید. آقای عسگری گفت من چفیه به صورتش بستم و او را داخل کانال می بردم مقداری که باهم رفتیم محمد اسماعیل به من گفت من نسبتا حالم خوب است شما برگردید تا سنگرها خالی از نیرو نباشد من برگشتم بعد از نیم ساعت به من اطلاع دادند که عقب برگردید من از همان طریق که نیم ساعت قبل با محمد اسماعیل به طرف پشت خط می رفتیم برگشتم ولی او را ندیدم گفتم حتماً خودش را به پشت خط رسانده است اما بعد معلوم شد پشت خط نیامده است خدا می داند چه شد و چه بر سرش آمد تاکنون از سرنوشت او اطلاعی بما نرسیده است به تعبیر حکیمانه حضرت امام این هم یکی از الطاف خفیه الهی است که صبر کنم تا خدا چه بخواهد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه