گيلاس باغ همسايه
به نقل از پدر شهید: آن روز به باغ رفته بوديم. فصل تابستان بود و ميوههاي گوناگون چشمک ميزدند. باغ همسايه درختان ميوهاي داشت که ما از آن بيبهره بوديم، از جمله گيلاس.
حسينعلي سن و سال زيادي نداشت. پرسيدم: «ميخواهي برايت گيلاس بچينم؟»
جواب داد: «نه، نميخواهم چون از همسايه است.»
بالاتر از سنش جوابي شنيدم که تحسينم را برانگيخت.
ثبت دیدگاه