زيرکي و هوشمندي
راوی محمد حسین علیزاده: علی همراه دوستان و فرمانده شان در مسیر دهلران در حال گشت زنی بودند که با یک گلة گوسفندی که در آنجا بود برخورد می کنند . علی به آنها شک می کند و به فرمانده شان می گوید دلم نسبت به این گله داران (چوپان ها ) چرکین شده است اجازه بدهید که این گله داران را تفتیش کنیم . اما فرمانده شان می گوید تو اشتباه می کنی ، ولی علی التماس می کند که برود و آنها را بازرسی کند . چون می گفت : دلم گواه می داد اینها چوپان نیستند . وقتی با چند سرباز به کنار آنها رفتیم متوجه شدیم که آنها چوپان نیستند ، و لباس چوپانی را روی لباس خود پوشیده بودند . برگشتیم به فرمانده گفتیم : چلچله را رو به اینها بگیریم . دوباره با چند نفر از سربازها به آنجا رفتیم و آنها را دستگیر نمودیم . وقتی آنها را به داخل سنگر آوردیم ،دیدیم که دو نفر از آنها از افراد چریکی هستند . که لباسهایشان را زیر لباس چوپانی پوشانده بودند ولی یکی از آنها چوپان بود تعدادی نارنجک همراه آنها بود که آنها را به همراه آن دو چریک به قرارگاه تحویل دادیم .
ثبت دیدگاه