خاطرات سیاسی
قبل از پیروزی انقلاب یک شب احمد آقا با لباس خونی و پاره پاره به خانه آمد. گفتم چه شده است؟ گفت: جلوی دانشکده با مأمورین ساواک و ضد انقلاب ها درگیر شدم. فرار کردم و به داخل کوچه ها رفتم. با موتور دنبال من آمدند. شکر خدا توانستم خودم را از دست آنها نجات دهم. لباس هایش را درآورد و پنهان کرد تا مادرم متوجه نشود.
ثبت دیدگاه