شناسه: 274736

اخلاص عمل

یک روز احمد آقا در حالی که سروصورتش کبود بود به خانه آمد. گفتم: چه شده است؟ گفت: چیزی نشده تصادف کرده ام. بعد از چند روز فهمیدیم که در درگیری با منافقین زخمی شده است و برای این که ما متوجه نشویم اول به خانة دایی اش رفته و تا حدودی خودش را درمان کرده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه