شناسه: 276613

پیش بینی شهادت

یکى از همرزمان سید على تعریف مى‏کرد: شب قبل از عملیات در سنگر خوابیده بودم وقتى چشمانم را باز کردم دیدم اسلحه سید على هست اما خودش نیست به بیرون از سنگر رفتم دیدم سید با چهره‏اى خندان در حال آمدن است گفتم کجا بودى؟ گفت در نزدیکى اینجا آب براى غسل نیست ناگهان صداى ماشینى را شنیدم بیرون آمدم دیدم تانکر آب است رفتم و با آن ماشین غسل شهادت کردم و مى‏گفت من که مى‏دانم شهید مى‏شوم پس چه خوب است که با غسل شهادت برسم و بعد از این جریان هم که عملیات صورت گرفت و ایشان تیر به چشمش خورد و به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه