شناسه: 277041

حرمت والدین

راوی اسماعیل صمدی: موقعی که احمد پنچ ساله بود یک روز از بیابان می آمدم ویک کیسه که درون آن چند عدد هندوانه گذاشته بودم در پشتم بود . وقتی احمد چشمش به من افتا د دوان دوان جلو آمد وگفت : کیسه را به من بده . گفتم : سنگین است ونمی توانی آن را برداری . گفت : باشد من آن را برمی دارم . کیسه را به او دادم که دیدم از من بهتر بر می دارد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه