خواب و روياي شهادت
راوی علی حیدری: به خاطر دارم من به مرخصی آمده بودم و 15 روزمرخصی داشتم که یک روز علی صفائی پیش من آمد و گفت : می خواهم با شما به جبهه بیایم به ایشان گفتم اگر می خواهی به مرز مهران و شلمچه بیایی با من بیا ولی چند روزی باید صبر کنی تا مرخصی من تمام شود تا با هم برویم ولی ایشان گفت چند روز پیش که در مشهد بودم خواب دیدم یک سید نورانی به من گفت که شما به جبهه می روی و به شهادت می رسی . چطور هنوز زنده ای ؟ برای همین هرچه زودتر باید به جبهه بروم و به قولی که به آن سید دادم عمل کنم من هم روز بعد به جبهه رفتم و او را را همراه خودم بردم .
ثبت دیدگاه