خاطرات سياسي
راوی علی صبوری: زمانی که در سال 56 در خدمت سربازی بودیم . یک روز به در پادگان آمد و گفت : بیا با هم به فردوس برویم :چرا ،گفت : من تعدادی نوار و اعلامیه همراه دارم که اگر خودم تنها باشم امکان دارد که عوامل رژیم مشکوک شوند و مرا بگیرند سوار موتور شدیم وبه فردوس رفتیم در اعلامیه در باغ یکی از دوستان صمیمی پنهان شد و روز بعد اعلامیه ها را تقسیم کرد
ثبت دیدگاه