درس واقعي
به نقل از همسرشهید: به نزديکي درب مدرسه که ميرسيد، کيفش را زير پل ميگذاشت و فرار ميکرد. موضوع ادامه داشت تا روزي مادرش پيگير ماجرا شد و از محمدعلي پرسيد: «چرا اين طوري ميکني؟»
جواب داد: «خانمي که معلم ما ست، پوشش درستي ندارد.»
ديگر به مدرسه نرفت و گفت که درس خواندن در چنين شرايطي زياد برايم فايده ندارد. دو سال بيشتر در دبستان درس نخوانده بود که اين اتفاق افتاد؛ ولي علاقۀ زيادي به تحصيل و کسب علم و دانش داشت.
در پي آن شروع به يادگيري قرآن کرد و تا حدي ادامه داد که روي کتابهاي عربي هم تسلط خوبي يافت. بعدها قبل از سربازياش به مدت شش ماه، سه سال تحصيلي را با کمترين امکانات و زير نور شمع گذراند. با شروع فعاليتهاي انقلاب و جبهه به درس خواند ادامه نداد؛ ولي سفارشي خاص براي تحصيل، به فرزندش داشت.
ثبت دیدگاه