شجاعت و شهامت
- به یاد دارم در عملیات فاو با توجه به اینکه آتش دهی دشمن آن زمان زیاد بود امکان اینکه در یک روز هفتاد و خورده ای پاتک بزنند وجود داشت مخصوصاً در کنار آن خور عبدالله و در کنار نمک فاو زمانی که عراق با چندتن تانک حمله کرده بود و یک گردان از بچه ها آنجا کلاً سر بریده بودند و تنها کسی که مانده بود فرمانده گردانش با معاونش که یک کالیبر دوشیکار را روی خاکریز مستقر کرده بودند و می خواستند از این خط حفاظت نمایند و عقب نشینی هم نمی کردند. در این هیاهو لوله فشنگ داخل جان لوله گیر کرده بود و هر کاری می کردند نمی توانستند این را در بیاورند که در این هنگام برادر صابری بهادری خطی را خودش آنجا فرمانده گروهان بود و هم مسئولیت تسلیحات کار تسلیحات را انجام می داد رها کرد خود را به گردان ما رساند و در آنجا دیده بود که این بنده خدا با کالیبر سر و کله می زند و از آن طرف تانک به طرفش می آید ایشان سر لوله را عوض می کند لو چون لوله عوض می شود لوله دیگری جا می اندازد و سریع نوار را می گذارد و پشت کالیبر می نشیند و فرمانده گردان بعد می گفت: که من خودم را به پای شهید صابری انداختم و خواهش کردم که شما بیایید پایین که شما از بین نروید و من بمیرم. و ایشان در آنجا این همه ایثار واز خود گذشتگی را انجام می دهد.
ثبت دیدگاه