خاطرات سياسي
راوی معصومه تقدیسی: شب بود و همه خوابیده بودیم من با فرزانه ام تنها بودم و پدر بچه طبق روال همیشه سرکارش بود یک دفعه صدای کوبیدن درب بلند شد و ساواکی ها این دفعه وحشی تر از همیشه مانند دزدان وارد خانه شدند و خانه را محاصره و سلاحهایشان را به سمت ما نشانه رفتند محمّد را دستگیر کرده و زیر ضربات کتک قرار دادند من را هم که به قصد جلوگیری از این کار داشته کتک زدند چون دوستانش دستگیر شده بودند او نیز لو رفته بود ابتدا او را به کلانتری 4 (طلاب) و سپس به زندان بردند در زندان او را تحت انواع شکنجه قرار داده بودند که از سخت ترین لحظات عدم دیدن دست مجروح او بود.
ثبت دیدگاه