شناسه: 282475

خبر شهادت

به روایت از زهره زادپور: به یاد می آورم وقتی برای گفتن خبر شهادت برادرم محمد به مغازه پدرم در سرخس رفته بودیم دیدیم ایشان لباس سیاه بر تن کرده به او گفتیم چه شده؟ پدرم با صدایی بغض آلود گفت: یعنی شما نمی دانید؟ من با خودم احتمال می دادم که برای برادرم محمد باشد اما نمی دانستم چه کسی به ایشان گفته دیگر به هر صورتی بود فهمیدم که پدرم در جریان شهادت محمد است به او گفتم: پدر جان شما از کجا می دانید که محمد شهید شده است ایشان گفتند: دیروز که داشتم رادیو گوش می کردم اسم او را از اسامی پنجاه ویک نفر شنیدم در همین حال بودیم که محمد به یادم آمد ومنهم شروع به گریستن کردم پدرم دستش را در گردنم نهاد وگفت: دخترم برادرت رفته در راه اسلام جانش را داده وتو هم اصلا نگران ایشان نباش.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه