شناسه: 282479

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از صغری قادری : به یاد دارم که یک شب خواب خواهر زاده ام محمد را دیدم به او گفتم : کجایی خاله جان دیگر نمی آیی نگرانت شدیم. او گفت: خاله جان اصلا غصه من را نخورید جایم اینقدر خوب است وراحتم جای هیچ نگرانی نیست فقط از شما یک خواهش دارم وآن این است که چند روزی است احساس می کنم مادرم گرفتاری دارد وناراحت است اگر می شود کمکش کنید وبه او بگویید نگرانم نباشند اینجا جایم راحت است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه