شناسه: 282571

حالات معنوی قبل از شهادت

به روایت از جعفرقلی ریحانی : به یاد دارم بردارم محمد ریحانی برای رفتن به جبهه خیلی سعی و تلاش می کرد . ایشان با اینکه رضایت پدر و مادرم را جلب کرده بود ولی مسئولین ایشان مخالفت کرده بودند . ایشان با گریه و التماس آنها را راضی کرده بود و به جبهه اعزام شد . همسنگرش محمد جعفری تعریف می کرد وقتی که ما خط مقدم دشمن را شکستیم و دشمن را به عقب راندیم در حال پاکسازی سنگرهای عراقی ها بودیم که ایشان از داخل یک سنگر یک شلوار نو بیرون آورد و به شوخی به بچه ها گفت : هر کس شلوار ندارد بیاید این را بگیرد . بعد گفت : شلوار را به جای خودش برمی گردانم چون دوست ندارم وقتی شهید می شوم کسی بگوید به خاطر شلوار شهید شد . شلوار را به داخل سنگر پرت کرد و هنوز چند قدمی از سنگر دور نشده بود که پایش بالای یک مین رفت و در اثر انفجار مین ایشان به درجه رفیع شهادت نائل گشت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه