شناسه: 282580

ایثار و فداکاری

یکی از همرزمان پدرم خاطره ای را از ایشان این گونه نقل می کرد: در سنگری در کردستان مدتی را بدون غذا گذرانده و آب نیز جیره بندی بود. یکی از رزمندگان که از همه کم سن تر بود از شدت تشنگی از حال رفت. برادر ریحانی با وجود کمبود آب سهمیه آبش را به آن رزمنده داد و او را از مرگ نجات داد. بعد از طرف نیروهای خودی آذوقه آوردند. وقتی همرزمان پدرم این خاطره را برای من تعریف کردند، از ایثار و گذشت پدرم به خود بالیدم و افتخار کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه