لحظه و نحوه شهادت
در آخرین عملیاتی که در خرمشهر بین ما و دشمن رخ داد و تا ساعت 7 بعد از ظهر آن روز ادامه داشت من در خاکریز عراقی ها مشغول کندن سنگر بودم و هنوز کار سنگر تمام نشده بود که برادر ریحانی خود را به سنگر انداخت و خوابید. هر چه به ایشان گفتم: بگذار کار سنگر تمام شود تا هر دو داخل سنگر شویم گفت: فعلاً دست بردار تا کمی استراحت کنم. من چون دیدم که ایشان واقعاً خسته است و حدود 50 تانک دشمن به طرف ما می آید، به سنگر دیگری رفتم. بعد که برگشتم دیدم او چرت می زند به پاسداری مشغول شدم که ناگهان خمپاره 60 به پهلوی ایشان اصابت و برادر ریحانی به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه