خواب ورویای دیگران در مورد شهید
یک شب ایشان را خواب دیدم که در یک خانه خرابه که آهنهای آن افتاده بود علی آنجاست گفتم: علی اینجا چه می کنی ایشان گفت:" از خانه خرابهای دنیا راحت شدم و دیگر به آن احتیاج ندارم رفتم به مکان دیگر. من آنجا را لازم ندارم."
یک شب ایشان را خواب دیدم که در یک خانه خرابه که آهنهای آن افتاده بود علی آنجاست گفتم: علی اینجا چه می کنی ایشان گفت:" از خانه خرابهای دنیا راحت شدم و دیگر به آن احتیاج ندارم رفتم به مکان دیگر. من آنجا را لازم ندارم."
ثبت دیدگاه