شناسه: 282674

شجاعت و شهامت

به روایت از برات علی خوشابی : آن موقع من و محمد نقی در قرارگاه کربلا بودیم . تقریبا ساعت 10 شب بود و همه خوابیده بودیم که یکدفعه صدای حمله توپ و خمپاره شروع شد. همه بچه ها از خواب پریدند، یک تعدادی از بچه ها که نیروی جدید بودند و با صدای توپ و خمپاره آشنایی نداشتند و نشنیده بودند همه پا به فرار گذاشتند که محمد با شجاعت تمام داد زد. آی بچه ها نترسید. مگر چه شده است ؟ اینها که چیزی نیست ، دارند نقل می اندازند بایستید. بعدا بچه ها آمدند و با حرفهایی که محمد زد روحیه ای به ما داد و همه آمدیم ایستادگی کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه