شناسه: 283010

قرآن ونیایش

به روایت از شهربانو براتی : یک روز نایب علی به من گفت : می خواهم برایت وصیت نامه ای بنویسم . من گفتم : این کار را باید خودت انجام دهی . وقتی وصیت نامه را نوشت گفت : می خواهم تو آن را تنظیم کرده وسپس پاکنویس کنی . من هم در هنگام خواندن اشکهایم می ریخت وصفحه های کاغذ خیس می شد. شاید ده بار کاغذ عوض کردم ووصیت نامه را پاکنویس کردم . وقتی تمام شد نایب علی گفت :پیش خودت نگهدار چون وقتی خبر شهادتم رسید باید آنرا خوانده ودرزندگیت بکار بگیری.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه