نفوذ و تاثیر کلام
به روایت از شهربانو براتی : در اوایل انقلاب در روستای صد فرو سبزوار ، قاچاق فروشی بود دولت نمی توانست کاری انجام دهد . کارخانه جوین و صد فرو سبزوار را به نایب علی دادند . یکی از آن قاچاقچیان گفته بود تو نمی توانی مرا بگیری نایب علی گفته بود : در حال حاضر کاری به تو ندارم یک روز نایب علی همراه ماموران در حیاط او و درختی که در جلوی خانه آن زده بود نگهبانی می دادند و به محض وارد شدن مرد قاچاق فروش به منزل او را دستگیر نمودند. نایب به او گفته بود من نمی خواهم به تو ضربه ای بزنم من می خواهم که تو به اسلام ضربه ای نزنی مردم بی گناهند من نمی خواهم خانه ی مردم را بسوزانید. طرف اعتراف و توبه کرده بود نایب او را به سپاه برد و دست به قرآن زده بود که من دیگر دست به کارهای خلاف نمی زنم .
ثبت دیدگاه