عشق به شهادت
به روایت از شهربانو براتی : در جبهه جنوب بودم، که به مرخصی آمدم. نایب علی را هم دیدم که او نیز در مرخصی بسر می برد. من از طریق ارتش و او از طریق سپاه به منطقه اعزام شده بود. بعد از سلام و احوالپرسی نایب علی گفت:" من به یک نیتی رفته بودم که نشد. " گفتم:" به چه نیتی؟ " گفت:" نیت من شهادت بود. " گفت:" فرمانده ی ما گفت: چند نفر نیرو می خواهم که دواطلب شهادت باشند، متأسفانه من با این نیت رفتم ولی قسمت نشد." این باز که رفت به نیتش رسید و به فیض عظیم شهادت نایل آمد.
ثبت دیدگاه